صفحه نخست >
فرهنگی - اجتماعی / گزارش >
دختری زباله به دوش درپی لقمه ای نان
دختری زباله به دوش درپی لقمه ای نان14-05-1402, 22:28. نويسنده: admin |
| امام صادق علیه السلام می فرماید: زکات به منظور آزمودن توانگران و کمک به مستمندان وضع شده است. اگر مردم زکات اموال خود را می پرداختند، هیچ مسلمانی، فقیر و نیازمند نمی ماند و به سبب آنچه خداوند عزّ وجل برای او واجب کرده است، بی نیاز می شد. مردم، فقیر و نیازمند و گرسنه و برهنه نشدند، مگر به سبب گناهان ثروتمندان.» من لایحضره الفقیه، ج2 ، ص7، ح1579. ![]() نمیدانم از کجا باید شروع کنم و چگونه این صحنه ی درد ناک را توصیف کنم، واژه ها چنان سنگین است که به قلبم فشار می آوردند و اشک هایم را روان میکنند. آری واژه های تلخی چون: فقر،گرسنگی،گرانی،زنان و دختران،سرپرست خانواده،یک لقمه نان...! میخواهم صحنه ای را که دیده ام و همهی این واژه ها در آن موج میزند را برایتان باز گو کنم. به راستی فقر چیست؟ ریشه ی فقر کجاست؟ گرانی یعنی چه؟ درد گرسنگی یعنی چه؟ تا به حال به این پرسش ها دقت کرده اید، یا برایشان جوابی داشته اید؟ من اینجا با نوشتن دیده هایم جواب تمام سوالات خودم و شما را میدهم. آری جواب تمام این سوال هارا از زندگی دختری بیچاره و تنها پیدا کردم که او را به وضوح دیدم که در خیابان در کنار سطل زباله ایستاده بود و با سر و رویی ژولیده و لباس های کهنه و پاره، خودش را در میان رفت و آمد اتومبیل ها پنهان می کرد، تا مبادا رهگذری متوجه حضورش در آنجا شود. بار ها دیدم که از خجالت عرق پیشانیش را با دستان ضعیف و بی جانش برمیچید. فاصله ام دور بود تا آنجا،اما به گمانم هربار که تا کمر خم می شد در سطل زباله تا دنبال چیزی بگردد تا بتواند با آن لقمهٔ نانی به دست آورد و شکم گرسنه ی خود را سیر کند، اشک هایش نیز جاری میشد. به گمانم،البته گمان نیست درست است؛ هربار که نفسش از بوی بد زباله ها میگرفت، چند قدمی با سطل زباله فاصله میگرفت و نفسی تازه میکرد و دوباره به کار خود ادامه میداد. باورتان نمی شود! تا آن روز باور نمی کردم که داریم، کسانی را که به جای کلاس درس و مدرسه و آموختن علم و دانش این گونه زندگی کنند، و نان خود را از میان پسماندهای غذا و دور ریختنی های زندگی من و تو جست و جو کنند. آن زمان فهمیدم معنای سنگین و درد ناک این واژه ها را...! فهمیدم فقر و گرسنگی،نداری و بی پولی،گرانی و... یعنی همین دختر بینوا که پسماندهای زندگی مارا بر دوش خود میگذارد و با دلی پراز آه و حسرت و خجالت به استقبال لقمه ای نان میرود، تا شاید کمی از زخم های دلش را تسکین دهد... به راستی ما کجای این داستان ایستاده ایم؟ جایی در حدیثی خواندم« خداوند روزی بندگانش را میدهد» پس چرا فقر و گرسنگی بیداد میکند؟ از مادرم پرسیدم! گفت:« خداوند به عدالت نعمت هایش را بر بندگانش فرستاده است، اما نپرداختن حق واجب مثل زکات، گران فروشی، احتکار، قاچاق، دزدی، خیانت در امانت و ... باعث میشود به عده ای کم و به دیگری زیاد برسد و عده ای هم بی نصیب بمانند، این گونه گرانی و به دنبال آن فقر پدیدار میشود.» کاش بتوانیم درد مند همدیگر باشیم و تا کاری از دستمان بر می آید انجام دهیم چون خیلی زود دیر می شود. بقول سعدی: «بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی» ریحانه جهانشاهی، کلاس هشتم، 14 ساله از استان فارس، شهرستان خفر بازگشت |