صفحه نخست >
شهدا / زندگینامه شهید / پیشنهاد مدیر >
زندگی نامه شهید حاج فریدون مرادی / قسمت پنجم و پایانی
زندگی نامه شهید حاج فریدون مرادی / قسمت پنجم و پایانی16-09-1402, 20:23. نويسنده: admin |
بخاطر اینکه مادر ناراحت نشود و خودش گفت که به مادر نگویید که من در جبهه هستم، ایشان یکی دو مرتبه با زدن بمب شیمیایی توسط رژیم بعث عراق، در خط مقدم جنوب، شیمیایی شده و ماسک خود را به یکی از همرزمان خود داده و خودش بدون ماسک بوده و با اصرار همرزمانش به پشت جبهه انتقال می یابد و هر از چند گاهی سرفه های شدید میکرد، و هیچگاه به دکتر مراجعه ننمود و می گفت که چیز مهمی نیست.زمانی که در سال 1365 خرم اباد بمباران شد، شهید حاج فریدون سریع خود را به محل رسانده و شهدا و زخمی های بمباران را با کمک سایرین به بیمارستان انتقال می دادند. از سایر ویژگیهای بارز حاج فریدون صبر و استقامت وی در تمامی مراحل زندگی از بدو نوجوانی تا زمان شهادت بود، لذا هیچگونه ترس، اضطراب و استرسی به دل راه نمی دادند، و با کمال خونسردی، تمامی کارهای شخصی و خانوادگی را بنحو مطلوب و احسن انجام می داد، بطوریکه در زمان پیروزی انقلاب و بعد از دو سال به پدر میگوید: شغل مناسب خود را که خدمت به مردم در جهاد سازندگی (جهاد فی سبیل الله) بود را بدست آوردم و این از برکات این انقلاب و امام عزیز است. ما باید قدر این انقلاب و امام و شهیدان گلگون کفنی که به جهاد و مبارزه برخاستند را بدانیم و نگذاریم که کوچکترین خدشه و آسیبی ببیند، ایشان علاوه بر جبهه و جنگ در خط مقدم، معتقد به یک جهاد اقتصادی و فکری و فرهنگی بودند و اعتقادشان براین بود که کشور ما باید پیشرفت و ترقی نماید و جوانان باید بیشتر درس خوانده و در رشته های مهندسی،کشاورزی، پزشکی، نظامی و مدیریتی باید با توان مضاعف و چند برابری تلاش و کوشش نمایند. تا کشور ایران به خود کفایی کامل برسد و ما باید بی نیاز از سایر کشورهای شرق و غرب، پیشتاز کشورهای منطقه خاورمیانه و حتی آسیا و جهان باشیم. حاج فریدون می گفت بجای استفاده از این مواد افیونی، ورزش کنید و شاداب و سر زنده باشید، و همیشه تاکیدش بر ورزش کوهنوردی و شناکردن بود و می گفت ورزش باعث سر زندگی و نشاط و تندرستی می شود و باعث می شود که هیچگاه به دکتر مراجعه نکنیم و این یک سرمایه و یک حسن خوب برای تمامی جوانان است که برای پویایی و رشادت و جوانمردی و پیشرفت کشور و مملکت موثر و مفید خواهد بود. وی هر وقت که در جبهه حضور نداشتند، در تمامی صحنه ها و راهپیمایی ها و مراسمات تاسوعا و عاشورای حسینی نقش بسزایی داشتند و از اعضای اصلی شورای تامین استان لرستان بودند و همیشه در حال فعالیت و کار و تلاش و خدمت به مردم محروم، بخصوص روستا نشینان و عشایر بودند و نسبت به خدمت به محرومین و مستضعفین بسیار عشق می ورزید و خالصانه و با خلوص نیت تمام و کامل برای این قشر کار می کرد. وی همیشه نکات کوتاه و جالبی از نهج البلاغه یا قرآن را که تلاوت میکرد، می نوشت و بر دیوار خانه خود می زد و می گفت: ما باید مرد عمل باشیم و به مسائلی که در کتاب قرآن و نهج البلاغه آمده توجه کنیم و سر دادن شعار تو خالی را هرگز نمی پسندید. وی در طول هشت سال جنگ تحمیلی، بطور متناوب چندین ماه را در جبهه های غرب و جنوب بصورت داوطلبانه راهی جبهه می شد و بیشتر بخاطر اینکه پدر و مادر و خواهران و همسرش بی اطلاع باشند، بصورت مخفیانه و بعنوان ماموریت اداری در خوزستان، به جبهه های غرب و جنوب می رفت و عاشق این کار بود، چون همیشه این دو بیت شعر را پیش خودش زمزمه میکرد: نشان مرد مؤمن با تو گویم / که چون مرگش رسد خندان بمیرد عشق معشوق بودن می خواهد/////دل مجنون بودن می خواهد این دو بیت شعر بنا به وصیّت نامه شهید روی قبرش حکاکی شده است. ایشان در بهار سال 1367 به جبهه غرب کشور در منطقه شاخ شمیران که منطقه بسیار مهم و استراتژیکی برای ایران و عراق محسوب می شد بوسیله قرارگاه جهاد سازندگی، این سنگر سازان بی سنگر اعزام شده و غسل شهادت نموده و برای آوردن یک دستگاه بلدوزر که جا مانده بوده، با دو نفر از همرزمانش با یک دستگاه لندکروز در تاریخ 1367/02/29 به خط زده و در هنگام برگشت با توجه به گرای ثبتی که بعثیان مزدور داشتند، توسط خمپاره 120 مورد اصابت قرار می گیرند که حاج فریدون سخت مجروح و بعد از مدتی کوتاه به لقای الهی می پیوندد و به شهادت می رسد و راه سید و سرور و سالار شهیدان، حسین بن علی(ع) را جامه عمل می پوشاند و پیکر مطهر شهید حاج فریدون مرادی را به خاک سپردند که مرقد مطهرش در قطعه دوم بهشت رضا خرم آباد می باشد. یادش را گرامی می داریم و راهش را ادامه خواهیم داد #قسمت_پایانی ✍️نگارنده متن: منصور مرادی برادر شهید
بازگشت |