صفحه نخست > شهدا / شهدای نیروی انتظامی / خاطرات / گزارش > دخترکی که پدر را در قاب خاطرات جستجو می‌کند

دخترکی که پدر را در قاب خاطرات جستجو می‌کند


15-03-1404, 02:25. نويسنده: admin
روسـتای گوشه شهنشاه، سرزمین دلیرمردان، آرامگاهی برای رشادت و فداکاری. این دیار، ۶ شهید گرانقدر را تقدیم اسلام و انقلاب کرده است.  
دوازدهم خرداد ۱۳۸۰، روزی که پدر رفت، اما خاطراتش جاودانه شد. هنوز نوزاد دخترش بر دستان خانواده عزادار، در میان جمعیت سوگوار، بدرقه‌ی پدر را نظاره می‌کرد. چشمانی که هنوز مفهوم جدایی را نمی‌فهمید، در نگاه حیران خود به دنبال آغوشی آشنا بود.  
سال‌ها گذشت، اما دست‌خطی به جای مانده از پدر، رشته‌ی اتصال بین آن دختر کوچک و آغوشی بود که هیچ‌گاه از یادش نرفت.  
گاهی دفتر خاطرات را باز می‌کرد، انگشتانش را آرام روی نوشته‌های پدر می‌کشید، گویی می‌خواست گرمای دستان پدر را از میان جوهر کلمات احساس کند.  
هر واژه، پُلی بود به گذشته، هر جمله، آوازی بی‌صدای محبت، هر نقطه، نشانی از دلتنگی.  
و تصاویری که گویی در آغوش می‌کشند
دختر، هر بار که به تصویر پدرش خیره می‌شود، چیزی فراتر از یک قاب را می‌بیند؛ چهره‌ی مهربان، نگاه پُرمهر، شانه‌هایی که همیشه مأمنی امن بودند.  
در سکوت، چشمانش را می‌بندد و تصویر را در دلش زنده می‌کند.  
حس می‌کند اگر دست دراز کند، شاید بتواند پدر را در آغوش بکشد، شاید بتواند همان گرمایی را که روزی او را در بر می‌گرفت، دوباره احساس کند.  
پدری که هیچ‌گاه نمی‌میرد
حسین صفی دیگر در میان ما نیست، اما در خطی که به یادگار گذاشت، در تصویری که به دل نشسته، در خاطراتی که هرگز از قلب دخترش پاک نمی‌شود، زنده است.  
نامش جاوید، یادش ماندگار، و محبتش بی‌پایان باد.  

آری در پانزدهم شهریور ۱۳۵۵، در شهرستان خرم‌آباد، نوزادی چشم به جهان گشود که نامش را حسین نهادند. در دامن پدری کشاورز به نام جواد، و مادری مهربان به نام بمانی، بزرگ شد. مسیر زندگی‌اش او را به سنگر امنیت کشور کشاند، اما عشق به وطن، سرنوشت او را به شهادت پیوند زد.

بازگشت