صفحه نخست >
میررضایی / سیره عملی / پیشنهاد مدیر >
به همه نیروها اهمیت می داد
به همه نیروها اهمیت می داد14-03-1394, 17:12. نويسنده: admin |
|
عملیات فتح 5 در کردستان عراق انجام شد. جهت غافلگیری دو شب در راه بودیم، برف منطقه ی عملیاتی را پوشانده بود. روز را در کیسه خواب؛ خوابیده، شب بطرف اهداف و خط حرکت میکردیم. کیسه خواب ها رنگ سفید داشتند و از دید دشمن در امان بودیم، کوهها پوشیده از برف بود، در آن زمان «سبزخدا» فرمانده گردان انبیاء بود. سرانجام عملیات شروع شد و هدف های مورد نظر تصرف شدند، در اویل روز عراقی ها جهت بازپس گیری ارتفاعات پاتک زیادی زدند، تعدادی از رزمندگان در راه اسلام شهید و برخی نیز مجروح شدند. گردان ما بعد از عملیات، دو روز در خط ماند. زمانی که قصد جابجایی گردانی دیگر با ما شد، با فرود آمدن خمپاره ای در کنارم بشدت مجروح شدم، رفیقی داشتیم که اونجا بود به او گفتم محل های زخم را ببندد. ترکش زیادی خوردم، تمام بدنم خون بود، دست روی بدنم می گذاشت و می گفت تو مرده ای، به ایشان گفتم به یکی بگو بیاید، دو نفر پیرمرد آمدند و مرا باند پیچی کرده؛ دلداری داده و روحیه می دادند. به «سبزخدا» رسانده بودند که من مجروح شدم؛ دقایقی بعد «سبزخدا» و بسیجی جانباز حجت شریفی آمدند، کمپوتی به من دادند و گفتند هیچی نیست، إنشاء الله می بریمت عقب، ناراحت نباش. گردان در حال عقب آمدن و جایگزینی با دیگر گردان بود. من همانجا مجروح افتاده بودم، به افراد گفته شده بود؛ مجروحین را باید به عقب ببرند، نیروها دو روز در راه بودند، عملیات شرکت کرده بودند خیلی خسته بودند؛ گفتند: آقا ما نمی توانیم حتی اسلحه ی خودمان را ببریم، خسته ایم. نیروها گفتند ما توان نداریم؛ این امور به افراد امدادگر مربوط است که در راهپیمایی و عملیات شرکت نداشته اند. امدادگرها هم بنده خداها مرتب در حال جابجایی و انتقال مجروحین و کمک به آنان بودند، در چنین وضعیتی انتقال مجروحین کار دشواری بود، نبردهای مستقیم ادامه داشت و جابجایی را سخت کرده بود. دشمن پاتک می زد، خمپاره مدام بر سر و روی و کنار بچه ها می بارید. سرانجام یگان دیگری به عنوان جایگزین ما؛ در خط استقرار یافت. «سبزخدا» دستور داد تمام مجروحین گردان باید به عقب انتقال داده شوند و نباید یک نیروی مجروح را جا بگذاریم. حال من وخیم شده بود و ابتدای مجروحین قرار داشتم. «سبزخدا» جهت تشویق دیگران بی معطلی خودش اولین نفر بود که رفت زیر برانکارد من و بعد دیگران فوری به کمکش آمدند و کار انتقال مجروحین سرعت بیشتری گرفت... حدود چند کلیومتری مرا بردند و من را گذاشتند کنار جوی آبی در کنار چند مجروح دیگر، ترکش زیادی خورده بودم و تشنگی اذیتم می کرد. آب خواستم و اصرار می کردم، اما برادر شریفی به اطرافیان گفته بود مدیون هستید آب بدهید چون با آب خوردن، خونریزی شدت پیدا می کند و باعث مرگ فرد می شود. بنابراین آب به من نمی دادند، زیاد تشنه بودم صدای یکی را شنیدم که گفت این آقا شهید میشود؛ نگذاریم تشنه از دنیا برود قطرهای آب بدهید بخورد. با درب نوشابهای؛ جرعهای آب خوردم... فردا باز هم در راه بودیم و نفرات برای آوردن من جابجا میشدند تا من را رساندند به جاده و از آنجا با آمبولانس به بیمارستان شهر بانه بردند. بیمارستان ظرفیت مجروحین را نداشت. هلیکوپتری جهت انتقال در بیمارستان نشست که اعلام وضعیت قرمز شد. نمی توانستم تکان بخورم چون کل بدنم ترکش بود، نیروهای امدادگر و دیگر مجروحین که کنار هلیکوپتر بودند آنهایی که توانستند از هلیکوپتر فاصله گرفتند و در کناره ها پناه گرفتند و من با تعدای مجروح همین جور در کنار هلی کوپتر مانده بودیم... با عادی شدن اوضاع با هلیکوپتر ما را انتقال دادند و سرانجام در بیمارستان تهران بستری شدم. «سبزخدا» فرمانده خوبی بود، برای تک تک نیروهایش اهمیت قائل بود، به نیروها احترام می گذاشت، به همه ی نیروها از بسیجی تک تیرانداز تا به فرمانده گروهانهایش توجه می کرد و اهمیت می داد. نیروی بسیجی یا مسئول برایش اهمیت نداشت؛ به همه اهمیت می داد. همه ی نیروها دوستش داشتند؛ خوش برخورد بود؛ خوش اخلاق بود؛ همه به حرفش بودند؛ اگر به نیروها میگفت داخل آتش هم بروید، میرفتند. همان طور که بیان شد، نیروها بیش از حد خسته بودند، تازه عملیات کرده و حتی نای برگشتن و حمل سلاح خود را هم نداشتند. وقتی «سبزخدا» با آنان صحبت کرد و خود به عنوان اولین نفر کمک نمود، نیروها با اینکه توان حمل سلاح خود را هم نداشتند؛ با سخنان فرمانده و حرکت به جای ایشان، مورد تشویق واقع شدند و در حمل مجروحین یاری رساندند. همه حاضر به اطاعت از فرمانش بودند. فرماندهی او عالی بود؛ همه به او احترام میگذاشتند و همین است که دوستان و فرماندهان برای او افسوس می خورند و خیلی هم دوستش داشتند.
پی نوشت1: راوی، بسیجی دلاور و خوش اخلاق، صفر علی میر (معروف به شهید زنده) پی نوشت2: بیست و پنجم فروردینماه 1366 هجری شمسی؛ عمليات نامنظم و گستردهی «فتح 5» در منطقهی عملياتی «چوارتا» و «ماووت»، در شمال استان سليمانيهی عراق - هم زمان با عمليات «كربلای 10» در غرب ماووت - به اجرا گذاشته شد. این عملیات، به قصد بهرهگيری از توان جنگندگی معارضان عراقی انجام گرفت. بازگشت |