صفحه نخست > میررضایی / سیره عملی / پیشنهاد مدیر > سبزخدا بسان لباس خاکی ای که بر تن داشت در باطن نیز خاکی بود

سبزخدا بسان لباس خاکی ای که بر تن داشت در باطن نیز خاکی بود


9-10-1394, 21:59. نويسنده: admin

أمیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) را به خاطر شدت تواضعش، ابوتراب یعنی پدر خاک، انسان خاکی، لقب داده اند. خاکی بودن یک صفت باطنی است. هرگاه باطن آدمی خاکی شود، خود به خود به ظاهرش سرایت می کند.

حضرات معصومین ( علیه السّلام) اسوة فروتنی بوده اند که با نگاهی به سیره، روش و منش آنها این خصلت به خوبی دیده می شود. خاکی بودن خاک آلود بودن نیست بلکه یک نورانیت است که در آن انسان به درجه ای از معرفت نائل می شود.

دَخَلَ (ع) الْحَمَّامَ‏ فَقَالَ‏ لَهُ‏ بَعْضُ النَّاسِ دَلِّكْنِي يَا رَجُلُ فَجَعَلَ يُدَلِّكُهُ فَعَرَفُوهُ فَجَعَلَ الرَّجُلُ يَسْتَعْذِرُ مِنْهُ وَ هُوَ يُطَيِّبُ قَلْبَهُ وَ يُدَلِّكُهُ. (المناقب، ج ‏۴، ص ۳۶۲٫)

در روایت آمده است که روزی امام رضا علیه السلام وارد حمام شدند. شخصی که آن حضرت را نمی شناخت از او خواست تا بر بدنش کیسه بکشد و آن امام بزرگوار، بدون هیچ عذر و بهانه ای پذیرفت. در هنگام کار، مردم حضرت را شناختند و بر آن مرد خرده گرفتند. مرد معذرت خواست، ولی امام با مردم به سخن گفتن مشغول شد تا نگرانی مرد برطرف شود و کار کیسه کشیدن را تا آخر ادامه داد.

قبل از اینکه به صفت خاکی بودن سرباز رشید اسلام سبزخدای عزیز اشاره کنم مقدمه ای ذکر می کنم.

ما در تاریخ خوانده، شنیده و یا دیده بودیم که در صدر اسلام سربازانی بودند چه در رکاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) و چه در خدمت حضرت علی (علیه السلام ) که تا پای جان و نه یک بار جان دادن بلکه حاضر بودند چندین بار جان دهند، زنده شوند و چند باره به درجه رفیع شهادت برسند اما مثال عینی آن را به طور عینی و عملی در جبهه های حق علیه باطل، در کربلای ایران و در عاشورای غرب و جنوب کشور شاهد بودیم.

شنیده بودیم که حضرت علی (علیه السلام) در جایی فرموده بود خطاب به اصحابش که در آینده قومی خواهند آمد و رزمندگانی به صحنه می آیند از قوم سلمان که چقدر علاقه مند بودم آنها را ببینم و می فرمود: آه آه که شوق دیدار آنها را دارم. این فرمایش مولا را شاید ما می شنیدیم اما هیچ گاه برایمان ملموس نبود تا اینکه در میدان عمل ثابت شد آن انسان کامل دیدش و علمش مربوط به زمان و مکان حاضر نبود و بلکه سربازان امام خمینی (رحمة الله علیه) را در قرن ما هم مشاهده نموده است، لذا همه اعتقاد دارند و داریم که مقاومت تحسین برانگیز جوانان برومند این کشور در برابر نه تنها عراق بلکه استکبار جهانی صحنه های پر خطر و بی بدیل و بی نظیر از شهادت و ایثار خلق کردند که اگر به ثبت و ضبط و تحلیل و توزیع آن اهتمام نورزیم به تاریخ و فرهنگ و رشادت این مرز و بوم جفای جبران ناپذیری را روا داشته ایم. لذا شاعر امروز ایرانی، نویسندگان و تحلیل گران باید دست به کار شوند و این بار قهرمان شعر و موضوع مورد تحلیل نه رستم دستان بلکه شهدای سرفراز باشند، شهدای ملی مثل شهید بروجردی، باکری، کاظمی، چمران، همت و ... و شهدای استانی مثل شهید سرافراز سعیدی، هاشم پور زادی، شهید کردی، فاضل شیرازی، میرشاکی ها، رجب مشهودی، درویشعلی شکارچی، عالی نژاد، علی اکبر، قاسم، علی رضا، سعادت و محمد جهان مدهنی ها، سبزخداها و سلطان مراد دریکوند ها، سپهوند ها، سید رسول ها، توکل حسنوند، توکل مصطفی زاده، علی پناه ها و ... باشند.

آری از این منظر باید یک بار دیگر به خاطرات رزمندگان اسلام مراجعه کرد و آن حادثه های تکرار نشدنی را دوباره و صد باره خواند و از آن ها برای تفسیر و تأویل حکمت اسلامی و عرفان حقیقی بهره جست و فهمید که در این نبرد علاوه بر سلاح، ایمان رزمندگان در به ثمر رسیدن پیروزی چقدر مؤثر بوده است. همان طوری که مولای متقیان امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام ) فرمودند: آنگاه که خداوند صداقت ما را دید؛ دشمن ما را به خواری دچار ساخت و پیروزی را نصیب ما گردانید.

چه زیباست که به یاد آوریم آن همه محبت، دوستی و برادری در آن همه صلابت و رشادت، آن همه ایثار و لطف در آن همه سختی، آن همه آرامی در آن همه شتاب، آن همه صبر در آن همه بیقراری، آن همه عشق و فضیلت و صداقت در آن همه عصیان و خروش و شهادت و آن همه اوج و فراز و نشیب در آن همه سکوت و خاموشی کلمات عزیزانمان، شاید دل هایمان بشکند و به یادشان بیافتیم، تا باورمان بیاد که شهدای ما مصداق این شعرها بودند و این گونه مطالب، تحلیل و تفسیرها، قطره ای است از اقیانوس صفا و صمیمیت آن بزرگواران که تمام ملک عالم را جا گذاشتند و به ملکوت اعلی سفر کردند و خود را به محبوب رساندند و در بارگاه حضرت حق آرام گرفتند و ما خاکیان ماندیم با دنیایی که معلوم نیست ما را کجا خواهد برد. آیا ما را برده زرق و برق خودش قرار می دهد و یا شیفته زر و زور و پست و مقام و در نهایت به جایی برساند که نعوذ به الله شیفته ملک ری بشویم و محبت اهل بیت ( علیهم السلام ) را فراموش کنیم!!! و یا مانند حر ریاحی در واپسین لحظات زندگی به آغوش گرم رسول الله و اهل بیت ایشان (علیهم السلام) در خواهیم آمد که امیدواریم بند دوم شامل حال ما بشود. چون که همرزم شهدا بودیم و اگر گناهی هم داریم که داریم، خداوند به خون شهدای همرزممان ما را ببخشد و پذیرا باشد. ان شاء الله

در پایان می خواهم خاکی بودن سبزخدا را ثابت کنم که دوستان، اقوام و فامیل و کسانی که این بیان ناچیز را می خوانند امثال سبزخدا را درک بکنند و رزمندگانی که به فیض شهادت نرسیده اند به قول حضرت امام ( رحمة الله علیه) در پیچ و خم زندگی فراموش نشوند و فراموش شان نکنیم.

خوشا آن روز که گرم جنگ بودیم

 

میان رنگها بی رنگ بودیم

دل هر کس شهادت را طلب داشت

 

حدیث عشق و مستی را به لب داشت

خوشا تنهایی شبهای سنگر

 

که دل بود و تمنا بود و دلبر

سبز خدا از این طیف بود او خاکی بود که آن برادر بسیجی هنگام شستشوی لباس هایش توسط سبزخدا، او را نمی شناخت. اگر خاکی نبود لباس خاکی به تن نداشت اگر مثل فرماندهان طاغوت پر طمطراق (کرّ و فرّ، داشتن و خودنمایی) بود. او را می شناختند ولی او دنبال مکان دیگری می گشت. بارها به من می گفت: فلانی ما از رفقا جدا شدیم. اسم شهدا را می آورد، صداشان می زد و گاهاً در خلوت با آنها راز و نیاز داشت. با قاسم هم راز و نیاز بود.

تا نسوزی و نسازی همچو شمع

 

دم مزن از پاکبازی پیش شمع

ایشان این مدتی که پس از شهدا زندگی می کرد خود را سرزنش می کرد نه تنها ایشان بلکه همرزمان واقعی شهدا اکثراً بعد از شهدا خودشان را محاکمه می کنند که کجای کار خراب بود، گیر نرفتن ما چه بود؟ مگر ما در نبرد و الفجر 9 با هم نبودیم، گردرش، هرمدان بیت المقدس2، بیت المقدس4، بیت المقدس، طریق المقدس، فتح المبین و مرصاد با هم نبودیم و ... و بارها با روح شهدا هم صحبت می شدند.و از سر گِلِه مندی با آنها می گفتند که بی انصافی بود که شما ما را تنها بگذارید و بروید. این رسم رفاقت نبود و ... .

به قول حافظ:

خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد

 

به آب دیده و خون جگر طهارت کرد

و شاعری دیگر ( بسطامی ) می فرماید:

عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست؟

 

عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است

لذا اگر نبود لطف خداوند نه تنها خانواده ها، پدر و مادر ها، بلکه برای همرزمانِ امثال سبز خدا چون همرزمان بیشتر به وجود پاک آنها پی برده بودند- فراق سبزخداها و تحمل این فراق کاری بسیار دشوار و طاقت فرسا بود و هر گاه بنده در خلوت هایم به یاد سبزخدا و امثال ایشان می افتم و یاد آنها را مرور می کنم صدها و هزاران خاطره از آنها جلویم صف می کشد اما زبان و بیان و قلم عاجزند که آنها را ثبت کنند.

اگر قطره ای هم هست کرامت خون پاک خودشان است و بس.

و تا کی این فراق باقی خواهد ماند و صبر ما چطور تحمل خواهد کرد؟ خدا می داند.

راوی: حاج احمد مدهنی. ایشان را اغلب رزمندگان لشگر 57 حضرت ابوالفضل (ع) می شناسند. زیرا وی مدتها در کسوت فرماندهی گردان بعثت و فرمانده محور در زمان جنگ ایفای وظیفه نموده است، حاج احمد مدهنی فردی خوش رو و با سابقه و از یادگارهای باقی مانده از جبهه های جنگ و دفاع مقدس است که سالها خدمت نمودن، خدمات بسیاری در کارنامه افتخاراتش به وجود آورده است.


بازگشت