صفحه نخست > میررضایی / خاطرات / پیشنهاد مدیر > از کلاه پشمی او دودی بلند شد گفتم فرمانده فکر کنم زخمی شدید

از کلاه پشمی او دودی بلند شد گفتم فرمانده فکر کنم زخمی شدید


25-05-1394, 23:15. نويسنده: admin

منصور سلامتی: در منطقه‌ی شهر ماووت ارتفاعات الاغ لو سال 66 در عملیات بیت المقدس 2، شب بود؛ از داخل برف ‌ها حرکت می‌کردیم تا زانو در برف بودیم. از شدت سرما ریش رفقا زنگوله بسته بود، عملیات ما عملیات غافلگیری نبود چراکه مرحله دوم عملیات بود، دشمن از عملیات ما اطلاع داشت، بسیار سرد بود؛ خمپاره‌های بسیاری طرف مان می‌آمد، هشت الی ده نفری بودیم، ما در جمع فرماندهان بودیم. جمع جمع فرماندهان لشکر 57 ابوالفضل (ع) و گردان انبیاء بود سبز خدا فرمانده گردان انبیاء بودند، در آن شب به فاصله‌ی حدوداً 15 متر جابجا شدیم و از حدود ساعت یک تا روز داخل برف‌ها نشستیم خمپاره همچنان می‌آمد، صبح زود دیدیم سه تا خمپاره دقیقا خورده به جای قبلی ما و آن شب به لطف و عنایت خداوند فرماندهان جایشان را تغییر دادند و هیچ گونه آسیبی ندیدند. صبح سبزخدا به نیروهای تحت امرگفت، حرکت کنیم، وارد شیار شدیم که برویم به اصطلاح مقر فرماندهی عراقی ها را بگیریم، وارد شیار شدیم تقریبا در محاصره بودیم در سینه ارتفاع بودیم بچه‌ها را با 106 و تیر مستقیم هدف قرار دادند چون از سه طرف در محاصره بودیم گفت برگردید دستور داد چند نفر چند نفر برگردیم که از تیررس و محاصره ‌ی دشمن بیرون برویم، فرمانده گفتند شما هم با یکی از گروه‌ها بروید ولی با اصرار ماندم تا با ایشان بروم دوست نداشتم لحظه ای از او دور باشم چراکه دلم آرام نمی‌گرفت، گفتم تا جان در بدن دارم با شما می‌مانم در حینی که اصرار می‌کردم دیدم از کلاه پشمی او دودی بلند شد گفتم فرمانده فکر کنم زخمی شدید گفت چطور؟ گفتم کلاهت داره می‌سوزه کلاه را برداشتم دیدم کلاه در اثر ترکشی که به درخت نزدیک ما خورده بود لبه آن آتش گرفته بود شکر خدا فقط قسمتی ار کلاه سوخته بود و مجروح نشده بود. دلم آرام گرفت. در ارتفاع سمت چپ ارتفاع الاغ لو موضع گرفتیم و خط پدافندی را حفظ کردیم و تپه را تحویل گردان جانشین دادیم. روی نقطه‌ی رهایی که در حین جابجایی بودیم ناگهان آتش سنگین دشمن شروع شد خمپاره‌ی 120 خورد وسط گروه حجت شریفی را مجروح نمود و یکی از دوستان شهید شد. حجت شریفی به شدت مجروح شد هم پاش و هم بدنش ترکش خورد و خون بالا آورد و با خودرو های شنی ایشان را عقب فرستادند.


بازگشت