صفحه نخست > شهدا / زندگینامه شهید / پیشنهاد مدیر > زندگینامه شهید فتحعلی دریکوند

زندگینامه شهید فتحعلی دریکوند


8-09-1395, 21:07. نويسنده: admin

بســـــــــــــم الله الرحمن الرحیم

«وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ»

با سلام و درود فراوان به روح پرفتوح رهبر کبیر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران و با درود به ارواح طیبه شهدا از صدر اسلام و شهدای دشت کربلا بویژه شهدای انقلاب اسلامی ایران.

زندگی نامه شهید گروهبانیکم فتح علی دریکوند.

شهید فتح علی دریکوند در سال ۱۳۴۰در میان خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود. وی در ایام کودکی علاقه زیادی به نماز خواندن داشت و نسبت به ائمه اطهار(ع) عشقی فراوان می ورزید. ایشان در سن ۷ سالگی وارد مدرسه شدند، اخلاق ایشان چه در مدرسه و چه در خانه همواره مورد توجه خاصه و عامه مردم بود. او شخصی خوش اخلاق و مهربان و دلسوز بود و با توجه به مشکلات آن زمان و درگیر بودن با درس و مشق همواره پدر پیر خود را در کار کشاورزی یاری می دادند ایشان که تنها فرزند پسر خانواده بودند در سال ۵۶ باتفاق پدرش خود از جمله کسانی بودند که پیش قدم شدند و با همکاری دیگر عزیزان مسجدی را در روستای ماسور محل زندگی خود بنا نهادند و اسم آن را مسجد صاحب الزمان (عج) نام نهادند. ایشان توجه خاصی به آداب و سنن مورد پسند دین مبین اسلام داشت. پایبند به اصول دین بود و علاقه زیادی به مذهب داشت. شهید علاقه زیادی به ورزش داشتند، چنانچه ایشان پس از مدتی به عنوان یکی از بهترین والیبالیست های استان شناخته شد، همچنین در سال ۱۳۵۸ به عضویت هیئت بوکس استان لرستان نیز درآمد. شرکت ایشان در مسجد چه بعنوان گروه مقاومت که خود ایشان از بنیان گذاران آن بودند و چه در مراسم دعای کمیل و توسل بر هیچ کس پوشیده نیست. شهید زمانی که امام در پاریس بودند همواره اعلامیه هایی که از جانب امام به ایران وارد می شد در آن دوران خفقان پخش می کردند. همچنین در بدو تاسیس مسجد محل نامه ای خدمت یکی از طلاب شهر قم فرستادند و موافقت شد که امام جماعت روستای ماسور را بر عهده بگیرند. شرکت ایشان در صف اول تظاهرکنندگان همیشه به چشم می خورد. انقلاب شکوهمند اسلامی که به پیروزی رسید و توسط استکبار جهانی عروسکی بنام صدام را علیه انقلاب شورانید زمانی که اعلام شد وضع اسلام و مملکت در خطر است و عشایر لرستان بویژه دهستان ماسور ثبت نام نمودند، پدر شهید فتح علی هم باوجود سن بالایی ک داشتند ثبت نام کردند ولی شهید دریکوند مانع از رفتن پدر شد و به پدرش گفت شما حالا دیگر پیر شده اید و این وظیفه من است که به جنگ با استکبار عراق بروم و با وجود اینکه سرپرستی 5 خواهر و مادرش را برعهده داشت در بسیج محل ثبت نام نمودند و به باختران اعزام شدند و از آنجا به سرپل ذهاب و مدت زیادی در آنجا بودند. چون ایشان تنها فرزند پسر خانواده بودند و سال آخر دبیرستان هم بودند توسط افسری که با ایشان آشنا بودند، به ایشان توصیه شد که به منزل برود و دنبال ادامه تحصیل برود. اما ایشان پس از این که ترک تحصیل کردند و سال اخر را هم به اتمام نرساندند، چون علاقه زیادی به شزکت در جنگ علیه دشمنان دین خدا داشتند، این بار وارد ارتش جمهوری اسلامی ایران شدند، در سال ۱۳۶۱به خدمت اعزام می شوند و حدود ۶ماه در پادگان آموزشی لشکر، آموزش می بینند و بعد    ۲ ماه در پادگان مهندسی بروجرد دوره تخصصی دیدند، بعد از آن به سراب اعزام شدند و از آنجا تلفنی با پدرش صحبت می کند که مرا با یک تیپ از سردشت به کردستان اعزام کرده اند و می گوید پدر جان من خودم این لباس را قبول کرده ام و به شما سفارش می کنم که اگر شهید شدم برایم لباس سیاه نپوشید و توصیه میکنم که تنها فرزندم را خوب و نیکو و با اخلاق اسلامی و در خط اسلام تربیت نمایید اگر چنین کردید فرض کنید که من هم زنده هستم. تا اینکه در تاریخ ۶۲/۹/۶ در جبهه سردشت ماشین آنها بامین برخورد می کند و به آرزوی دیرینه خود که همانا شهادت در راه آرمان والای اسلام است می رسد.

و سلام علیکم و رحمة الله و برکاته... به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی در سراسر گیتی، خانواده شهید گروهبانیکم فتح علی دریکوند.

روحـــــش شـــــــاد وراهـــــــش پر روهروباد.

 


بازگشت