| 
سجاده رنگین بردست مادر/ آئینه خونین، صحرا معطر/ مشک پر از آب، بر دوش ساقی/ سیراب نگشته، ماه منور در آسمان غم، در کربلا خون/ آیات یاسین، گردیده پرپر/ دریای عطشان، دلتنگ و جوشان/ گردیده خورشید، در خون شناور/ در غم نشسته، دخت پیمبر/ کنج خرابه، الله اکبر!/ درمانده مانده، خصم جفاکار/ از رزم و جنگ، اولاد حیدر/ یک سوی میدان، قرآن ناطق/ وندر مقابل، باطل سراسر/ هرگوشه نخلی افتاده از پا/ دیگر نمانده دستی به پیکر/ از بزم کوفی، تا رقص شامی/ آدم پریشان، عالم مکدر/ دین محمد، گر زنده ماند/ با کشتن من، یاجان اصغر/ گو تا ببارد، از آسمان سنگ/ برغنچه های زهرای اطهر/ برقصه ی عشق، در کعبه دل/ باید بنالد، بلبل مکرر/ گوئی که برپا گردیده محشر/ اندر عزای، آل پیمبر(ص)
عباس میرهاشمی

بازگشت |