صفحه نخست >
شهدا / شهدای روحانی / زندگینامه شهید / ویژه / پیشنهاد مدیر >
زندگی نامه طلبه شهید: صحبتالله رضایی (شهرستان الشتر)
زندگی نامه طلبه شهید: صحبتالله رضایی (شهرستان الشتر)18-06-1399, 09:52. نويسنده: admin |
|
طلبه شهید: صحبتالله رضایی فرزند: خسرو استان: لرستان شهرستان: الشتر ولادت: 10/5/1343 شهادت: 27/5/1364-چنگول
من بعد از این اگر به دیاری سفر کنم هیچ ارمغانی نبرم جز سـلام دوسـت رنجور عشق به نشود جز به بوی یار ور رفتنی است جان ندهد جز به نام دوست
بر بام دلت که بنشینی و گنبد اخضر عشق را بنگري، بارش سبز آرایش طاق معنی چشمهایت را درویش میکند؛ شاید هم خمار، نمی دانم! هر چه که هست از سحر افسونگر این چشمکزنان آبگینه طارم قدس است. حشمت مردان معنی، آنان که کام اندر کام شکستند و کشته یار گشته، آهنگ کویش نمودند، بید تنهایی کویر دلت را میلرزاند و موی بر اندامت راست میسازد. مگر آنان چه کرده اند؟ که بوده اند؟ و . . . . طلبه شهید «صحبت الله رضایی» در گرماگرم التهاب طبیعت در دهم مرداد ماه 1343 بهار را مهمان خانه خسروخان نمود. خسروخان کشاورز سادهای که خوان سفرهاش از حضور نوزادی موهوب از دستان دائمالفضل یار رنگین شد. استان محروم اما با صفا و بیآلایش لرستان و شهرستان الشتر از شکفتن چنین غنچه شادابی در سینه مردانهاش مدال افتخاری بر سینه دید. صحبت الله کوچهپسکوچههای ایام را درنوردید و در جستوخیزهای کودکانهاش رشد کرد. موسم دبستان و درس و مشق که از راه رسید، صحبت الله به پیشوازش رفت و در رکابش از درس و مدرسه نکتهها آموخت. آنچه را که لازم بود آموخت و دریای معرفتاش را انباشت. او نماز را فهمید، به قرآن و آیات نورانیاش سلام کرد و همه معادلات را در راه رسیدن تا خدایش تجربه کرد. او آنگاه که پای در حوزه علمیه نهاد تا زلال ناب خدایی شدن را تا اعماق جانش تجربه کند، آنگاه که در مقابل مشت ظلم و استبداد، استثمار و تزویر مشت شد و آنگاه که در انجمن اسلامی به ترویج احکام و معارف ناب اسلام پرداخت، در همه جا همّ و غماش خدا بود.
از عشق کمان دست و بازوش افتاده خبر ندارد از تیر نقاش که صـورتش ببیند از دست بیفکند تصاویر
وي روح پاکی داشت؛ به پاکی همان فضای بیآلایش و سرسبز زادگاهش. هیچ ناپاکی را بر نمیتافت آنگاه که غبار ناپاک تعدی و ظلم فضای کشور را دربرگرفت، آهنگ جهاد کرد تا از ناموسش دفاع کند. اگر چه به بهای مرجان ریختن و چشم بستن از زندگي باشد. بیست و هفتم مرداد سال 1364 به همان گرمای لحظه حضور، عروج خونینش رقم خورد و چنگوله او را تا آغوش ابدیت یار بدرقه کرد. «روحش شاد و راهش پر رهرو باد» بازگشت |