صفحه نخست > شهدا / شهدای سپاه / خاطرات > شهيد سبزخدا سلامتی (سکوند) به نقل از دائي شهيد

شهيد سبزخدا سلامتی (سکوند) به نقل از دائي شهيد


11-10-1399, 20:41. نويسنده: admin
بسم الله الرحمن الرحيم
آفتاب هر روز از شرق طلوع مي كند و همه چيز ار تلالو خويش حيات مي بخشد و يك روز ديگر براي زندگي به ارمغان مي آورد. نام و ياد شهيد و خاطرات او هرلحظه از شرق و غرب و جنوب و شمال در حال طلوع و درخشش است. از نام تو گرما مي گيريم و ياد تو شور و شوق عظيم بر دلهايمان مي نشاند و خاطرات تو و همرزمانت به همه جا گرمي و حيات مي بخشد و نام و يادتان براي هميشه جاويد قرنهاست.

شهيد در دوران قبل از انقلاب با مسجد و قرآن انس و الفتي ديرينه داشته و در ميان اهل محل به خوش اخلاقي و تواضع معروف بوده است و در جريان پيروزي انقلاب در كليه راهپيمائي ها برعليه رژيم ستمشاهي در صحنه حاضر بوده و مخصوصاٌ در روز 22 بمهن 57 جزو اولين افرادي بود كه به انبار اسلحه خانه ژاندارمري سابق دست پيدا كرد و با دادن اسلحه به جوانان آنها را به نبرد با عاملان ساواك ترغيب مي كرد و پس از پيروزي انقلاب جز اولين افرادي بود كه همراه شهيد والامقام سيد فخرالدين رحيمي به جمع آوري اسلحه ها همت گماشت و از همان روز جز اولين افرادي بود كه مشتاقانه به كميته انقلاب اسلامي پيوست و راه را براي حركتهاي بعدي هموار كرد. بلافاصله بعد از شروع جنگ تحميلي شهيد بعد از گذراندن آموزش كوتاه مدت در تهران راهي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شد و سرانجام عاشقانه و حسين وار در عمليات بيت المقدس جام خونين شهادت را سر كشيده و به حسينيان پيوست.روحش شاد و راهش پررهرو باد.
شهيد هر لحظه زيارت شنهاي داغ بيابان را با سجاده كوچك خويش مزين مي كرد و آنان را به ديدار با خانواده و آشنايان ترجيح مي داد و با وجود گرماي سوزان خوزستان لحظه اي درنگ به خود راه نمي دهد و با شنيدن نام عمليات همچون مرغ از قفس پريده سر از پا نمي شناسد. سرانجام لحظه موعود فرا مي رسد و نيروها براي شركت در عمليات فتح المبين و آزادسازي اسيت 4 و 5 كه براي دشمن از اهميت سوق الجيشي فراواني برخوردار بود و براي ما نيز شاهراه حياتي محسوب مي شد آماده مي شدند. همه جا پر از عطر شهادت بود و شب هنگام بسيجيان مخلص با خواندن نماز و دعا با خداي خود راز و نياز مي كردند و در آغوش همديگر مي گريستند.

ساعت 12 نيمه شب 61/1/2 عمليات آغاز شد و شهيد كه همواره عشق به شهادت را بر همه چيز و ظواهر دنيا ترجيح مي داد در صفوف اوليه به دشمن حمله كرده و حاضر نبود كه حتي يك گام از ديگران عقب تر و اولين هدف او اين بود كه در همه چيز در نبرد و شهادت و در امدادگري و انتقال شهدا پيشتاز باشد و همچون مولايش علي (ع) در برخورد با اسرا نيز رئوف و مهربان بود و اما خاطراتي كه در مورد عمليات بيت المقدس كه بعدها منجر به آزادي خونين شهر گرديد. بنده همراه شهيد در تيپ 22 بدر گردان حضرت ابوالفضل (ع)مشغول خدمت بوديم. عمليات بزرگي در پيش است. منطقه عملياتي از دارخوئين به سوي جاده خرمشهر اهواز مي باشد و هدف عمليات آزادسازي خونين شهر بود.

دشمن با بودن دشتهاي وسيع و خاكريزهاي مستحكم و كانالهاي عميق همه چيز را به خيال خود آرام مي دانست و براي از بين بردن نيروهاي اسلام از تيربارهاي ضدهوايي استفاده مي كرد. عمليات با رمز مبارك يا زهرا شروع گرديد و شهيد كه همواره در صف اول حضوري فعال داشت اين بار نيز به عنوان آرپي چي زن در خط مقدم حاضر و به شكار تانكها مي پرداخت چون بنده دائي ايشان بودم و ايشان را خيلي دوست مي داشتم و تازه نيز ازدواج كرده بود و مدت تقريباٌ دو ماه از اين امر گذشته بود بارها به شهيد گفتم كمي عقب تر حركت كند تا بيشتر مراقب وي باشم اما هر لحظه در هر عمليات جز به شهادت و حضور در خط مقدم به چيز ديگري فكر نمي كرد. دشمن باراني از آتش و گلوله از هر نوع بر سر ما مي ريخت تا شايد در دل سربازان امام زمان (عج) ايجاد ترس كند ولي نمي دانست كه به جاي هر شهيدي سرباز ديگري تفنگ او را برمي دارد. شهيد تا جايي كه بنده ياد دارم همواره حدود صدمتر جلوتر از خاكريز خودي موضع مي گرفت و همچون مولايش علي (ع) هيچگاه به دشمن پشت نمي كرد و همواره ديگران را به جلو ترغيب و تشويق مي نمود. با اصابت گلوله دشمن، بنده از ناحيه پا مجروح و به پشت جبهه منتقل شدم و بعد از مدتي خبر شهادت اين سردار بزرگ اسلام را شنيدم و تا آخرين لحظه دوستان او از رشادتهاي او صحبت مي كردند.

در عمليات آزادي خرمشهر كه ما بوديم ساعت 10 شب عمليات شروع شد من و شهيد در كنار هم بوديم و به جلو حركت مي كرديم در حالي كه پيش مي رفتيم من برادر سوري را كه در آن زمان يكي از فرماندهان سپاه بود ديدم به برادر سوري گفتم تا نيروهاي دشمن چقدر فاصله است؟ ايشان گفتند تقريباٌ يك كيلومتر در حالي كه من و شهيد به جلو مي رفتيم به يك خاكريز رسيديم در اين موقع شهيد به من گفتند كه من خيلي سردم است من به ايشان گفتم كه اگر سردت است من يك پتو همراه دارم آن را به خودت بپوش تا گرم شوي كه ايشان گفتند نه مهم نيست در اين موقع نيروهاي عراقي حمله كردند و ما هم تكبيرگويان به آنها يورش برديم و هنوز چند قدم از يكديگر جدا نشده بوديم كه تيري به پيشاني ايشان اصابت كرده و در همانجا به درجه رفيع شهادت نائل گشته بودند.
نشر: حجت الاسلام روح الله دریکوند
بازگشت