دسته بندی : اخبار روز / شهدا / شهدای سپاه / گالری عکس / ویژه / گزارش نسخه قابل چاپ تاریخ: 18 مرداد 1402 - 10:14 - شناسه خبر : 1287
سی و هشتمین سالگرد شهادت شهید گرانمایه جوزی امیری گرامی باد
رسول خدا(ص) می فرماید: بالاتر از هر کار خیری، خیر و نیکی دیگری است تا آنکه فردی در راه خدا کشته شود، و بالاتر از کشته شدن در راه خدا خیر و نیکی نیست.
وسائل الشیعه، ج11، ص10، حدیث 21
پدر: شاه عباس
مادر: نازار
محل تولد: شهرک بدرآباد(علیا)
تحصیلات: دوم راهنمایی
رسته: پاسدار
سمت: معاون گردان انبیاء تیپ ۵۷ ابوالفضل (ع) لرستان
تاریخ ولادت: ۱۳۴۴/۵/۱۱
تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۵/۱۸
محل شهادت: زبیدات عراق
نحوه شهادت: درخط پدافندی زبیدات عراق؛ بر اثر آتش تهیه دشمن وسوختگی بدن در میان شعله های آتش، به فیض شهادت نائل آمد.
سن شهادت: ۲۰ سالگی
آرامگاه: خرم آباد، بهشت رضا
تقدیم به ســـردار شـهید جـــوزی امیـــری:
فرمانده برخیز.........
وسائل الشیعه، ج11، ص10، حدیث 21
پدر: شاه عباسمادر: نازار
محل تولد: شهرک بدرآباد(علیا)
تحصیلات: دوم راهنمایی
رسته: پاسدار
سمت: معاون گردان انبیاء تیپ ۵۷ ابوالفضل (ع) لرستان
تاریخ ولادت: ۱۳۴۴/۵/۱۱
تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۵/۱۸
محل شهادت: زبیدات عراق
نحوه شهادت: درخط پدافندی زبیدات عراق؛ بر اثر آتش تهیه دشمن وسوختگی بدن در میان شعله های آتش، به فیض شهادت نائل آمد.
سن شهادت: ۲۰ سالگی
آرامگاه: خرم آباد، بهشت رضا
تقدیم به ســـردار شـهید جـــوزی امیـــری:فرمانده برخیز.........
سلاح شب شِکَنَت را بَردار
برخیز و بر زبیدات فرمان بِران
برخیز و به خونین شهربنگر که پُر از حماسه های حسینی توست
برخیز و دشت های خون رنگ خوزستان را ببین
برخیز که زبیدات گواه استقامت و دلیر مردی توست و تو را جهت جاوید ماندن در تاریخ می خواند:
امیری زنده است و زبیدات او را به یاد دارد.
برخیز و بر زبیدات فرمان بِران
برخیز و به خونین شهربنگر که پُر از حماسه های حسینی توست
برخیز و دشت های خون رنگ خوزستان را ببین
برخیز که زبیدات گواه استقامت و دلیر مردی توست و تو را جهت جاوید ماندن در تاریخ می خواند:
امیری زنده است و زبیدات او را به یاد دارد.
زندگی نامه شهید گرانمایه جوزی جعفری نژاد (امیری)
شهید جوزی جعفری نژاد، معروف به جوزی امیری درتاریخ ۱۳۴۴/۵/۱۱ در خانواده ای مذهبی در روستای بدرآباد عُلیا از توابع شهرستان خرم آباد دیده به جهان گشود.
پدرش شاه عباس (فوت ۱۳۵۸) ومادرش نازار نام داشت. ایشان فرزند دوم خانواده بود. دو برادر و چهار خواهر داشت و در نوجوانی پدر بزرگوارش را که یک کشاورز زحمتکش بود از دست داد. تحصیلاتش را تا دوم راهنمایی در زادگاهش گذراند.
به ورزش های باستانی و رزمی و امور فنی و کشاورزی علاقه زیادی داشت و در کارهای خیر همواره پیش قدم بود. هم زمان با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و به دنبال فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر حضور گسترده مردم در صحنه های نبرد، کلاس درس را رها کرد و با توجه به اینکه به سن قانونی نرسیده بود برای نخستین بار با شناسنامه برادرش که سه سال از وی بزرگ تر بود، در بسیج ثبت نام و پس از گذراندن دوره آموزشی در پادگان حمزه خرم آباد، در سال ۱۳۶۰ به جبهه های جنوب اعزام شد.
وی اولین بار در زمستان سال ۱۳۶۰ در منطقه"کوت شیخ" خرمشهر، از ناحیه دست چپ مجروح گردید. ایشان مدتی هم در پدافند هوایی استان لرستان فعالیت داشت.
هم زمان با تشکیل تیپ ۵۷ ابوالفضل(ع) در مرداد ماه ۱۳۶۲ مدتی در مخابرات محور بود. در اواخر سال ۱۳۶۲ به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و پس از گذراندن دوره آموزش نظامی در پادگان شهید غیور اصلی اهواز، در گروهان عَمار از گردان انبیاء تیپ ۵۷ ابوالفضل (ع) مشغول به خدمت شد.
وی به خاطر شجاعت و رشادت هایی که از خود در جبهه های جنگ نشان داده بود، در سال های ۱۳۶۳و۱۳۶۴ پس از طی سلسله مراتب فرماندهی، به عنوان فرمانده گروهان عَمار و معاون گردان انبیاء از تیپ ۵۷ ابوالفضل (ع) انتخاب شد. ایشان در بیشتر عملیات ها و مناطق جنگی حضوری فعال داشت.
خوش اخلاق و شوخ طبع بود و در عین حال در انجام کارها مصمم و با صلابت. خاکی بود، خاکی تر از خاک و در منطقه بسیجی وار، چفیه ای بر دوش و بادگیری بر تن داشت. با بچه های بسیجی صمیمی بود و همواره لبخندی بر لبانش نقش بسته بود.
در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۳۶۴ بر اثر موج انفجار در منطقه زبیدات از ناحیه سر، گوش چپ و دست راست مجروح و دچار آسیب دیدگی گردید و جهت درمان به بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک اعزام و بعد از اقدامات اولیه جهت ادامه درمان عازم تهران شد و مدت ۱۱ روز در بیمارستان شهید سهامی بستری گردید و پس از بهبودی دوباره به خط مقدم جبهه عزیمت نمود.
سرانجام در تاریخ ۱۳۶۴/۵/۱۸ در خط پدافندی زبیدات عراق، خودروی ایشان مورد اصابت گلوله خمپاره قرار گرفت و پیکر پاک آن شهید عزیز در میان شعله های آتش سوخت و روح بزرگش به شهدای کربلا پیوست.
اومی گفت:(شهادت لبیک گفتن به ابراهیم زمان است) و با نثار خون خود به ندای ابراهیم زمان، خمینی کبیر(ره) لبیک گفت.
پدرش شاه عباس (فوت ۱۳۵۸) ومادرش نازار نام داشت. ایشان فرزند دوم خانواده بود. دو برادر و چهار خواهر داشت و در نوجوانی پدر بزرگوارش را که یک کشاورز زحمتکش بود از دست داد. تحصیلاتش را تا دوم راهنمایی در زادگاهش گذراند.
به ورزش های باستانی و رزمی و امور فنی و کشاورزی علاقه زیادی داشت و در کارهای خیر همواره پیش قدم بود. هم زمان با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و به دنبال فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر حضور گسترده مردم در صحنه های نبرد، کلاس درس را رها کرد و با توجه به اینکه به سن قانونی نرسیده بود برای نخستین بار با شناسنامه برادرش که سه سال از وی بزرگ تر بود، در بسیج ثبت نام و پس از گذراندن دوره آموزشی در پادگان حمزه خرم آباد، در سال ۱۳۶۰ به جبهه های جنوب اعزام شد.
وی اولین بار در زمستان سال ۱۳۶۰ در منطقه"کوت شیخ" خرمشهر، از ناحیه دست چپ مجروح گردید. ایشان مدتی هم در پدافند هوایی استان لرستان فعالیت داشت.
هم زمان با تشکیل تیپ ۵۷ ابوالفضل(ع) در مرداد ماه ۱۳۶۲ مدتی در مخابرات محور بود. در اواخر سال ۱۳۶۲ به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و پس از گذراندن دوره آموزش نظامی در پادگان شهید غیور اصلی اهواز، در گروهان عَمار از گردان انبیاء تیپ ۵۷ ابوالفضل (ع) مشغول به خدمت شد.
وی به خاطر شجاعت و رشادت هایی که از خود در جبهه های جنگ نشان داده بود، در سال های ۱۳۶۳و۱۳۶۴ پس از طی سلسله مراتب فرماندهی، به عنوان فرمانده گروهان عَمار و معاون گردان انبیاء از تیپ ۵۷ ابوالفضل (ع) انتخاب شد. ایشان در بیشتر عملیات ها و مناطق جنگی حضوری فعال داشت.
خوش اخلاق و شوخ طبع بود و در عین حال در انجام کارها مصمم و با صلابت. خاکی بود، خاکی تر از خاک و در منطقه بسیجی وار، چفیه ای بر دوش و بادگیری بر تن داشت. با بچه های بسیجی صمیمی بود و همواره لبخندی بر لبانش نقش بسته بود.
در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۳۶۴ بر اثر موج انفجار در منطقه زبیدات از ناحیه سر، گوش چپ و دست راست مجروح و دچار آسیب دیدگی گردید و جهت درمان به بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک اعزام و بعد از اقدامات اولیه جهت ادامه درمان عازم تهران شد و مدت ۱۱ روز در بیمارستان شهید سهامی بستری گردید و پس از بهبودی دوباره به خط مقدم جبهه عزیمت نمود.
سرانجام در تاریخ ۱۳۶۴/۵/۱۸ در خط پدافندی زبیدات عراق، خودروی ایشان مورد اصابت گلوله خمپاره قرار گرفت و پیکر پاک آن شهید عزیز در میان شعله های آتش سوخت و روح بزرگش به شهدای کربلا پیوست.
اومی گفت:(شهادت لبیک گفتن به ابراهیم زمان است) و با نثار خون خود به ندای ابراهیم زمان، خمینی کبیر(ره) لبیک گفت.
او در وصیت نامه اش سفارش نموده : "حافظ ولایت فقیه باشید و امام و رهبرمان را همچون نگین انگشتری درمیان خود نگه دارید". پیکر مطهرآن شهید گرانقدر طی مراسمی باحضور با شکوه امت حزب الله و شهید پَرور،درشهرستان خرم آباد تشییع و در گلزار شهدا بهشت رضا( ع ) درجوار همرزمان شهیدش به خاک سپرده شد. دراعلامیه ای که به مناسبت شهادت امیری از طرف رزمندگان تیپ ۵۷ ابوالفضل( ع ) صادر شده بود، آمده است : "عُروج خونین پاسدار قرآن، معاون گردان انبیاء ، پاسدار شهید جوزی امیری را به امام و امت حزب الله تبریک وتسلیت می گوئیم ". روحش شاد،یادش گرامی و دلاوری هایش درتاریخ دفاع مقدس ملت ایران ماندگار باد.