دسته بندی : اخبار روز / مذهبی / مناسبت ها / ویژه / گزارش نسخه قابل چاپ تاریخ: 16 تیر 1404 - 00:56 - شناسه خبر : 1788
روضهی بینامان در دل خیابان
مرثیهای برای پاکبانانی که در ظهر عاشورا، خیابان را جارو کردند و دل را تقدیم کربلا
▪️ظهر عاشورا بود…
خورشید میسوخت، کوچهها داغ، خاک بر جای، و بغض بر دل.
پاکبانان منطقه ۳، مأموریتشان به پایان رسیده بود،
اما دلهایشان تازه به محرّم رسیده بود.
شیلنگها خاموش، سطلها کنار، جاروبها تکیهداده به دیوار،
ولی چشمها خیس،
و دلها آرامآرام میلرزید از نام حسین علیهالسلام.
▪️ روضه، آنجا بود؛ در انتهای کوچهای خاموش
نه سنجی بود، نه طبل، نه تکیهای باشکوه؛
اما وقتی پاکبان خستهای ایستاد،
پیشانیاش را با آستین خاکآلود پاک کرد و زمزمه کرد:
«السلام علیک یا اباعبدالله…»
همانجا، خیابان، بیادعا، حسینیه شد.
دلش روضه خواند، اشکش بیصدا فرو ریخت،
و آن لحظه، از هزار منبر پرطنین، عاشوراییتر بود.
▪️خاکیپوشانی که چراغ کوچههای محرّم شدند
لباسشان همان رنگ کار بود—نارنجی و ساده—
اما دلشان سیاهپوشترین دلها بود.
جارویشان را آرام کنار گذاشتند،
و ایستادند در سکوتی پرصدا.
بغضشان را کسی نشنید،
اما آسمان دید که اشک ریختند...
نه نامی در قاب دوربینها،
نه تیتر خبری،
اما آنها، روضه را کف خیابان خواندند،
با زبانی که نیازی به واژه نداشت.
▪️ مدافعان خاموش حرمت عاشورا
آنان که خیابان را پاک میکنند،
دل خود را هم از غفلت میروبند.
آنان که سروصدا ندارند،
اما اشکشان، صدادارتر از هر نوحهخوانیست.
روضهشان از خستگی و اخلاص بافته شده؛
روضهای بدون میکروفن،
با جارو، با پیشانی خاکی،
و با یک زمزمهی بینهایت ناب:
یا حسین…
▪️ آنجا که نامی نیست، نگاه حسین هست
هیچکس صدایشان نزد،
هیچ عکسی منتشر نشد،
اما وقتی ایستادند، آرام گریستند، و دلشان را رو به قبله شکاندند،
دنیا برای لحظهای مکث کرد…
چون روضهی بینامان،
همیشه از جنس حقیقیترین عشقهاست
و بیصدا بودنش،
دلیل بلندتر شنیدهشدنش در آسمان است.
با احترام و دست بوس تک تک این عزیزان
✍الاحقر الطلاب روح الله دریکوند
▪️ظهر عاشورا بود… خورشید میسوخت، کوچهها داغ، خاک بر جای، و بغض بر دل.
پاکبانان منطقه ۳، مأموریتشان به پایان رسیده بود،
اما دلهایشان تازه به محرّم رسیده بود.
شیلنگها خاموش، سطلها کنار، جاروبها تکیهداده به دیوار،
ولی چشمها خیس،
و دلها آرامآرام میلرزید از نام حسین علیهالسلام.
▪️ روضه، آنجا بود؛ در انتهای کوچهای خاموش
نه سنجی بود، نه طبل، نه تکیهای باشکوه؛
اما وقتی پاکبان خستهای ایستاد،
پیشانیاش را با آستین خاکآلود پاک کرد و زمزمه کرد:
«السلام علیک یا اباعبدالله…»
همانجا، خیابان، بیادعا، حسینیه شد.
دلش روضه خواند، اشکش بیصدا فرو ریخت،
و آن لحظه، از هزار منبر پرطنین، عاشوراییتر بود.
▪️خاکیپوشانی که چراغ کوچههای محرّم شدند
لباسشان همان رنگ کار بود—نارنجی و ساده—
اما دلشان سیاهپوشترین دلها بود.
جارویشان را آرام کنار گذاشتند،
و ایستادند در سکوتی پرصدا.
بغضشان را کسی نشنید،
اما آسمان دید که اشک ریختند...
نه نامی در قاب دوربینها،
نه تیتر خبری،
اما آنها، روضه را کف خیابان خواندند،
با زبانی که نیازی به واژه نداشت.
▪️ مدافعان خاموش حرمت عاشورا آنان که خیابان را پاک میکنند،
دل خود را هم از غفلت میروبند.
آنان که سروصدا ندارند،
اما اشکشان، صدادارتر از هر نوحهخوانیست.
روضهشان از خستگی و اخلاص بافته شده؛
روضهای بدون میکروفن،
با جارو، با پیشانی خاکی،
و با یک زمزمهی بینهایت ناب:
یا حسین…
▪️ آنجا که نامی نیست، نگاه حسین هست
هیچکس صدایشان نزد،
هیچ عکسی منتشر نشد،
اما وقتی ایستادند، آرام گریستند، و دلشان را رو به قبله شکاندند،
دنیا برای لحظهای مکث کرد…
چون روضهی بینامان،
همیشه از جنس حقیقیترین عشقهاست
و بیصدا بودنش،
دلیل بلندتر شنیدهشدنش در آسمان است.
با احترام و دست بوس تک تک این عزیزان
✍الاحقر الطلاب روح الله دریکوند