خواب شهید (علی محمد میر دریکوند)

چند روز قبل از اینکه منتظر آمدنش بودم، شب در خواب دیدم که درِ حیاط باز شد و سه نفر با برانکاردی وارد شدند یکی [محمد] برادر شهید بود که یک طرف آن را گرفته بود و دیگری پدرش و نفر سوم خود شهید بود که [شهید] روی برانکارد دراز کشیده بود. [آنها] به طرفم آمدند بلند شدم و نگاهشون کردم، بعد از چند لحظه ناپدید شدند. بعد از آن طولی نکشید که پدر و برادر شهید برگشتند؛ ازشون پرسیدم این کی بود که به خانه آوردید. گفتند :«علی محمد بود». گفتم: پس چکارش کردید؟ کجا بردینش؟ گفتند: او را به بیمارستان بردیم و در آنجا بستری کردیم. وقتی از خواب بیدار شدم خیلی ناراحت بودم. اضطراب مرا گرفته بود، بعد از آن دائماً اضطراب داشتم و گریه می کردم، دل تو دلم نبود. انگار بهم الهام شده بود که همسرم شهید شده و دو روز بعد از آن خواب، خبر شهادتش را برایم آوردند.
شادی روح این عزیزان و همه شهدای والامقام، صلوات.
راوی: (فاطمه میرهاشمی، همسر شهید)
منبع: ستاره های به خون خفته ی لرستان، ج2، فصل دوم (در دست چاپ)، نویسنده «حجت شریفی»، کارشناس امور شاهد و ایثارگران ادارهی آموزش و پرورش ناحیهی 2 شهر مقدس قم. از دلاور مردان لشگر 57 حضرت ابوالفضل (ع).