تواضع شهید صید رحمان میرعالی و خداحافظی ایشان با نیروها

غروب خونین کربلای 4 نیروهای گردان انبیاء علیهم السلام برای ساعت حمله به دشمن لحظه شماری می کردند. تعدادی خوشحال و اشک شوق می ریختند و برخی که قرار شد در مقر بمانند و یا در مرحله ی بعد برای ادامه عملیات به ما بپیوندند ناراحت و نگران و گریانند. شهید میرعالی با روحیه ای شاد اما در تفکری عمیق بود. با وجود اینکه در جمع بود و بچه ها را به گرمی در آغوش می گرفت گویی خارج از جمع بود، متاسفانه ما فرصت نکردیم خبری از غوغای درون آن شهید والا مقام بگیریم. اکنون بنده ای حقیر جا مانده از قافله ی شهداء با تضرع از آن شهید و آن زنده ی جاوید عاجزانه تقاضا دارم او که می تواند به اذن پروردگار خود در خواب و بیداری به زندگی ما وارد شود، به حق خون اربابش ابا عبدالله الحسین علیه السلام، تا دیر نشده ما را از آن راز با خبر نماید.
با اینکه وی از فرماندهان گردان بود و معمولاً باید جلو ماشین سوار می شدند، وقتی برای عملیات کربلای 4 حرکت نمودیم ایشان جلو سوار نشد بلکه همراه نیروها رفت بالای وانت تویوتا، هر چه هم به او اصرار می کردند که پایین بیاید و جلو سوار شود قبول نکرد. چون جا کم بود وقت پیاده شدن دیدمش که روی سپر وانت تویوتا ایستاده بود. همین تواضع فرماندهانی چون شهید میرعالی بود که باعث شد فاصله ای بین نیروهای بسیج و سپاه نباشدو همن روحیه و اخلاص و تواضع بود که پیروزی می آفرید.
راوی: حجت شریفی، کارشناس امور شاهد و ایثارگران ادارهی آموزش و پرورش ناحیهی 2 شهر مقدس قم. از دلاور مردان لشگر 57 حضرت ابوالفضل (ع).
لطفا نظر خود را در مورد این مطلب ذکر نمایید.