دقت در مصرف بیت المال

نفر سمت راست، شهید علی اروج زاده
با نگاهی گذرا به سیره علوی نهایت دقت و توجّه امیرالمومنین(ع) در زمینه حفظ و حراست از بیت المال و بهره گیرى صحیح از آن را متوجه خواهیم شد؛ تا آنجا که به کارگزارانش دستور می دهد که حتّى در نوشتن نامه ها از اسراف بپرهیزند!!!!
بحارالانوار، ج 41، ص 105
شهید علی اروج زاده و صیانت از بیت المال
سال 72 بود و من تنها 12سال داشتم میدانستم که جنگ میان ایران و عراق به پایان رسیده و چیزهایی از کومله شنیده بودم ولی همیشه برایم سوال بود که چرا پدرم به کردستان میرود.
بعدها با کمی پرسوجو فهمیدم که جنگ با دشمن به شکل های گوناگون هنوز پابرجاست. زمانی دشمن بعثی قصد ورود و تجزیه داشت و برهه ای دیگر گروهکی بنام کومله در کردستان.
شبی از روزهای سرد زمستان درب منزل کوبیده شد. مادرم به سمت در رفت و ما پشت سر مادر در را باز کردیم، از حیرت مادرم، همه متعجب شدیم!
اندکی بعد، مردی وارد شد و کشان کشان پدرم را برای ورود به منزل کمک میکرد.
در کمال ناباوری ولی هر روز آماده برای دریافت این گونه خبرها، پدرم با اورکت خونی وارد منزل شد.
مردی که پدر را کمک کرد، آقای بازگیر از پاسداران تیپ همیشه سرافراز حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام بود. گفت مشهدی علی در آلباتان (منطقه عملیاتی و جنگلی کردستان) مجروح و از ناحیه کتف سمت راست تیر خورده.
بعد از کلی تقدیر و تشکر ساده و بیآلایشِ مادرم از همراهیِ آنها، دوستان پدرم منزل ما را در آن نیمه شب سوار بر آمبولانسی که سرکوچه پارک کرده بودند، ترک کردند.
مادرم در آن حالت سراسیمه و ناراحت به وضعیت خونین پدرم پرداخت و ما کودکانه و کنجکاوانه نگاه میکردیم که چه اتفاقی برایش افتاده.
بعد از احوالپرسی پدرم از ما و البته همراه با نگرانی مادر و اضطراب ما، مادرم گفت: مگر باندی، گازی چیزی یافت نمی شد که بر روی زخم ببندی؟! مشهدی علی در جواب گفت: خانم! من که راهی شدم به سوی شهر و امکانات، سزاوار نبود از وسائل پزشکی استفاده کنم در حالی که رزمندگان در منطقه جنگی به این وسائل نیاز مبرم داشتند، لذا تحمل کردم تا به شهر برسم!!!!
این به جای خود، اما آنچه مرا به تعجب وا داشت قضیه ای بود که فردای آن روز اتفاق افتاد.
صبح شد در حالی که پدر از شدت جراحات درد میکشید، و در گوشهای از دو اتاقی که ساخته بودیم دراز کشیده بود.
مادرم مشغول جمع کردن لباس خونی و پاره شده پدرم بود که در این هنگام پدرم با صدای بلند گفت: اورکت نظامی را دور نندازی، بیتالمال است باید ببرم به تدارکات پس دهم، زحمت شستن با شما تا وقتی خوب شدم ببرم پس بدم. آن زمان درک نمی کردم که چرا پدرم اجازه نمی دهد یک لباس پاره و خونی را پرت کنند و اصرار دارد که حتما باید به تدارکات پس دهد!!!!
آری این نمونهای از صیانت فرزندان و سربازان امام خمینی (ره) از بیتالمال است، همان رزمندگان دلیر و فداکار اسلام.
ارسالی از: اروج زاده فرزند بزرگوار آن دلاور مرد جبهه، رشادت و ایثارگری.