بی ریا کار می کرد

رضا شریفی نیک(جانباز قطع پا) در کنار شهید سبزخدا دریکوند
بی ریا کار می کرد
برای انجام عملیات برون مرزی آماده شده بودیم.«سبزخدا» از من (رضا شریفی) خواست به همراه او سری به واحد تسلیحات لشکر بزنیم و در مورد مهمات شب عملیات خبری کسب کنیم. زمانی که مراجعه کردیم، گفتند مهمات آماده است. نیرو بیاورید و مهمات را تحویل بگیرید. آن شهید فکری کرد و گفت تا سراغ نیروهای گردان برویم و کمک بیاوریم، وقت زیادی از ما تلف می شود. ضمناً آنها هم مثل ما خسته هستند. چطور است خودمان برای بردن مهمات اقدام کنیم؟ گفتم من و تو؟ گفت وضع پایت چطور است؟ گفتم بد نیست ولی می ترسم با زخم تازهای که دارد خونریزی کند و برای عملیات مشکل درست کند. گفت اگر نیت الهی باشد خدا کمک می کند. او شروع کرد و من هم لنگان به دنبال او. خدا می داند همان شد که او گفت. ما دو نفر تمام مهمات عملیات را در سه وانت بار زدیم. روح و جسم عجیبی داشت.همیشه درحال مبارزه بود.مبارزه بادشمن،مبارزه با نفس.
پی نوشت: « راوی سرهنگ پاسدار رضا شریفی نیک»
منبع: «کتاب ستاره های به خون خفته ی لرستان»، به کوشش، «حجت شریفی»