به قول همرزمانش آقا بهروز «یل گردان انبیاء(ع)» بود.

بچه های گردان، سعی می کردند اوقات خود را به نحو شایسته پرکنند تا به بطالت نگذرد. رزم شبانه و روزانه، دعا و عبادت، تفریح و نظافت و خلاصه هر چیزی سر جایش بود. در حقیقت «رزمندگان در جبهه زندگی می کردند». آن ها فقط کارشان جنگ با دشمن متجاوز نبود؛ بلکه هم جنگ و جهاد با دشمن بیرونی بود و هم جهاد با نفس اماره و دشمن درونی. زندگی آن ها در جبهه براساس آموزه های قرآن، اهل بیت (علیه السلام) و سخنان امام و شاگردان او پایه ریزی شده بود. جبهه، محل زندگی و سنگر، خانه ی تمامی رزمندگان بود. اوقات فراغت خود را به ورزش و بازی های سالم می پرداختند. مثلا کشتی می گرفتند. به ورزش و بازی «دالپلون» (مسابقه ی نشانه گیری و سنگپرانی- که ویژه ی بچه های لر و مورد تأکید فرماندهان بود) می پرداختند.
ورزش مورد علاقه ی بهروز کشتی بود. به دلیل ویژگی خاص جسمی و اندامهای درشت و ورزیده اش، کمتر کسی را یارای مبارزه با او بود. به قول همرزمانش آقا بهروز «یل گردان انبیاء(علیه السلام)» بود. بهروز و دوستانش در چادر و سنگر، مدام در حال کشتی گرفتن بودند. معمولاً دو یا سه نفری با او مبارزه می کردند. بهروز و دوستانش در یکی از دسته های گروهان مالک اشتر از گردان انبیاء (علیهم السلام) رزمنده بودند. مسئول مخابرات گروهان ما از دست بچه های چادر بهروز گله داشت. یک روز این نیرو پیش من آمد و گفت دوست دارم با بهروز و دوستانش کشتی بگیرم؛ اما آن ها همگی با هم به من حمله می کنند. من این موضوع را با بهروز و دوستانش مطرح کردم و گفتم گویا او را در بازی کشتی راه نمی دهید یا هر وقت هم راه می دهید، همگی به او حمله می کنید. سرشان را به زیر انداختند و خندیدند. سببش را جویا شدم. گفتند این برادر بوی شلغم می دهد. گفتم نمی فهمم یعنی چه؟ یکی از آن ها گفت این دوست ما کشاورز است. وقتی از مرخصی می آید، آنقدر شلغم خورده که مدت ها بوی شلغم می دهد. گفتم کاش مقداری شلغم می آورد تا بخوریم. گفتند به جای شلغم فقط بویش را می آورد. من که آن ها را مثل چشمانم دوست می داشتم، گفتم خیلی خوب! اذیتش نکنید. قول می دهد که از این پس وقتی از مرخصی آمد، برایتان شلغم بیاورد. پس از رفتن من، آن ها او را به داخل چادر کشیده و کتک مفصلی به او زده بودند و از او قول گرفته بودند که در مرخصی بعدی برایشان شلغم بیاورد. اما او با این که هر بار پس از مرخصی کتک مفصلی می خورد، شلغم نمی آورد.
منبع: ستاره های به خون خفته ی لرستان، ج1، نویسنده «حجت شریفی»، کارشناس امور شاهد و ایثارگران ادارهی آموزش و پرورش ناحیهی 2 شهر مقدس قم. از دلاور مردان لشگر 57 حضرت ابوالفضل (ع).
ای شهید عزیز روحت شاد.