گل خوشبو و زیبا خیلی سریع غنچه میدهد و زود بار سفر میبندد

گل خوشبو و زیبا خیلی سریع غنچه میدهد و زود هم بار سفر میبندد.
«سبزخدا» جوانی خوش ذوق و خوش برخورد بود چنانچه در ابتدای ورودش به یگان نظامی پس از مدتی کوتاه به حدی رسید که اکثر رزمندگان دوست صمیمی و شیفته ایشان شدند. این حالت به سرعت در حال پیشروی بود.
در بُعد نظامی «سبزخدا» به جایی رسید که در این فاصله بسیار کم، جزء فرماندهان قرار گرفت.
ابتدا فرمانده دسته، معاون گروهان، فرمانده گروهان، معاون گردان، فرمانده گردان و آنچنان این سیر صعودی ادامه داشت که گویی از آسمان طنابی سرازیر شد و ایشان یک سر آن طناب را چنگ زده و مرتب بالا می رود و هرگاه آدمی آسمانی شد دیگر فکرش، منشش، نشست و برخاستش، مشخصاً با بقیه متفاوت است.
و ایشان اینجوری بود، نه فقط از بُعد نظامی بلکه از بُعد مردمی، طوایفی، اقوام دوستی، سرکشی به فامیل و دوستان.
با بعضی ازدوستان آنچنان صمیمی بود که گویی فرزندان یک پدر و مادرهستند.
آدم را به فکر یاران اهل بیت (ع) می انداخت آنجایی که ابوذر و سلمان و محبت بین آنها بود و …
فردی خود جوش، بسیار تیز، با هوش و پر تلاش به حدی که شب و روز برایش ملاک نبود. البته این اصل شامل اکثر رزمندگان بود که شب و روز نداشتند تا بتوانند آن کمبود تسهیلات و امکانات و تجهیزات خود را جبران کنند. و «سبزخدا» پیشگام و پیشرو این اصل بود.
وجود ایشان در هر محوری که بودند قوت قلبی برای رزمندگان بود.
اسم «سبزخدا» با نام مبارک گردان انبیاء عجین بود و گردان انبیاء هم بالعکس وقتی که نامی از گردان انبیاء به میان می آمد در ذهن هر رزمنده ای اسم برادر بزرگوار ولی الله میرهاشمی و «سبز خدا» نقش می بست، چرا که بیشترین و زیباترین ساعات عمر این عزیزان در عملیات ها در این گردان سپری می شد. و بزرگترین افتخار «سبز خدا» هم در آن گردان رقم خورد.
به نظر من سبز خدا مثل یک دونده بود که از آخر صف آن چنان خودش را رساند که هم برنده مسابقه شد و هم محبوب دل ها. دل هایی که سال هاست هر گاه به یاد ایشان می افتند با چشمانی پر از اشک و بغضی در گلو به تعریف و تمجید ایشان می نشینند و بعضاً روی قبرش می روند و با او هم صحبت می شوند و سفره دل را برایش باز می کنند، مثل روزهایی که با هم بودند.
سبز خدا خیلی زود از ما جدا شد، بسیار زود غروب کردو شاید نمی خواست با این دنیایی که ما داریم آشنا بشود.
خوشا به حالش که شاهد حال و روز ما خاکیان نبود و این دنیای بعد از شهدا را ندید و از این قفس تنگ و تاریک دنیای پر از نیرنگ و تزویر و دور از منش شهدا پر کشید و رفت.
روحش شاد و راهش مستدام باد
راوی: سرور عزیز و گرامی؛ برادر «حاج احمد مدهنی»