یلدایت مبارک پدر

شهید سید نورخدا موسوی
زبان حال فرزندان سیدنور خدا
سلام حالت خوب است پدر ؟! دلت برایم تنگ شده است؟!
بقول شهید علمدار نمیدانم حال که من به معشوقم فکر میکنم او هم به یاد من هست یا نه؟! و پاسخ این سوال مرا می کشد پدر !
امسال یلدای دومی است که تو را نمی بینم،صدای نفس هایت را نمی شنوم، لمس دستانت را در لابه لای دستانم ندارم.
انگار همین دیروز بود که خدایم را خواندم که بار دیگر تو را به جمع ما برگرداند، آری؛همین دیروز بود که حس بودنت تمام وجودم را متلاطم می کرد.
چقدر زود دیر می شود! چقدر زمان سارق لحظه های خوب است و چقدر بی تاب تو هستم پدر !
امشب یلدای دلتنگی های من است و برای همین قلبم را در دستم می گیرم به سوی تو می آیم چرا که التیام بخش قلبم تو هستی پدر !
اکنون که این حرفها را می نویسم، بغضم امانم را بریده است و قلبم تو را فریاد می زند پدر جان!
یلدایم را به سوی سفره ی آسمانیان می آورم چون میدانم تو آنجا نزد بهترین های خدایت هستی و مرا می بینی و به یادم هستی پدر ! و میدانم تو نیز دلت برای من خیلی تنگ شده است نور چشمانم!
یلدایت مبارک پدر