میررضایی، محبوب دل رزمندگان بود و بر قلبها فرماندهی می کرد.

بسم رب الشهداء و الصدیقین
سردار شهید مصطفی میررضایی، محبوب دل رزمندگان بود و بر قلبها فرماندهی می کرد.
اردیبهشت سال 67 در منطقه ی عمومی ماووت عراق در حفظ پدافند گامو (گمو) در محضر ایشان در گردان انبیاء (ع) بودم.
وی از فرماندهانی بود که همیشه از اخلاق حسنه و چهره ای بشاش برخوردار بود.
با توجه به حساسیت منطقه ی خط پدافندی گامو و قصد دشمن به حمله و باز پس گیری آن منطقه، گردان عملیاتی و خط شکن انبیاء (ع) را جهت مقابله با حمله ی دشمن به طور موقت در این خط مستقر کرده بود. این فرمانده شجاع؛ شب و روز به فکر طراحی دفاع و پیاده کردن طرح تهاجم با دشمن بود.
ایجاد کمین در مسیر اصلی رخنه ی دشمن، تقویت میدان مین و حفظ و ارتقاء روحیه ی جنگندگی نیروی گردان و رصد کردن تحرکات دشمن در طول شبانه روز و تهیه ی طرح دفاعی مناسب از اقدامات ایشان بود. روز و شب در پست های دیده بانی حضور می یافت و مرتب تحولات را زیر نظر داشت.
توفیق همسنگری با ایشان نصیبم شده بود. 23 اردیبهشت 67 ساعت 9 شب قرار بود در امتداد خط پدافندی؛ جایی که دسته 3 گروهان شهید مدهنی مستقر بود؛ نقطه ای جهت ایجاد یک کمین دیگر مشخص شود. برای این کار باید از میدان مین می گذشتیم. به همراه سردار شهید میررضایی و یکی از رزمندگان به نام محمد باقر نوروزی که فرمانده گروهان مالک الشتر بود حرکت کردیم.
در انتهای خط، دو نفر از برادران اطلاعات عملیات و حفاظت عملیات و معاون تخریب، برادر غلام رضا دریکوند؛ منتظر ما بودند. قرار بود توسط معاون تخریب، میدان مین بررسی و معبری ار آن باز شود. ابتدا بچه های تخریب و من از میدان مین گذشتیم و نقطه ای را که مد نظرمان بود؛ در برگشت به فرمانده ی گردان اطلاع دادیم و ایشان (شهید میررضایی) گفتن که خودم باید محل کمین را از نزدیک مشاهده کنم، لذا آن شهید شخصآ به همراه غلام رضا و محمد باقر نوروزی به منطقه مورد نظر رفتند و بعد از برگشتن، ایشان آن نقطه را جهت کمین انتخاب نکردند و چند دلیل در رد ایجاد کمین در آنجا بیان داشتند. ایشان خیلی روی سلامت نیروها حساس بودند و کار کارشناسی را همیشه در اولویت قرار می داد.
ساعت 12شب به سنگر خودمان بر گشتیم. من و محمد باقر نوروزی به سنگر های نگهبانی نیروها تا ساعت 1 بامداد سر کشی کردیم، هنگامی که به سنگر استراحت مراجعه کردیم؛ دیدیم یک نفر در کنار چشمه ای که چند متر با سنگر ما فاصله داشت نشسته و مشغول انجام کاری است. خودم را به او رساندم، دیدم که سردار میر رضایی همه ی ظرف های غذا را که با آنها شام خورده بودیم و به علت انجام ماموریت آنها را نشسته بودیم؛ آورده و مشغول شستن شده. گفتم: برادر شما چرا زحمت افتادید، اجازه بدهید ما این کار را انجام بدهیم. گفتند: به علت مشغله کاری و اینکه همسنگران همیشه در این کار پیش قدم هستند و نمی گذارند من هم به نظافت سنگر و ظرف ها اقدام نماییم و همیشه شرمنده ی همسنگران هستم، بهترین موقع همین نیمه شب بوده که خدا این توفیق را به من داد که خادم همسنگرانم باشم. به من گفت که شما بروید بخوابید و من را از این خدمت به رزمنده ها محروم نکنید. اصرار من بی فایده بود و لذا من به سنگر برگشتم با حجم کار زیاد حتی از نظافت سنگر و شستن ظرف ها غافل نبود و هیچ وقت راحتی خودش را بر راحتی دیگران ترجیح و مقدم نداشت. میررضایی در حالیکه فرمانده گردان بود ولی در عملیات ها و ماموریت ها جزء اولین ها بود، ایشان فرمانده ای شجاع، پر تلاش، صبور، ساده زیست و بن بست شکن بود. سردار شهید میر رضایی محبوب دل رزمندگان بود و بر قلبها فرماندهی می کرد.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
منبع: کتاب «نبرد دیدنی»، نگارش: اله مراد دریکوند