رفتار هدایت گرانه

سرباز وظیفه ای به گردان اعزام شده بود تا خدمت سربازی اش را بگذراند. این سرباز برابرگزارش فرمانده اش اهل ایمان نبود. مسائل اعتقادی را قبول نداشت و به انجام امور عبادی پای بند نبود. بچه های گروهانش سعی کرده بودند این مسائل را به او یاد بدهند ولی امتناع کرده و در جوابشان گفته بود که چیزی را قبول ندارد و عمل نمی کند. به دلیل همین مسائل اعتقادیش نیروهای گروهان او هم ارتباطی با او ندارند. بر اثر زمین خوردن کف دست او زخم می شود و مدتی نمی تواند با آن کاری انجام بدهد. اتفاقاً یک روز که این سرباز با یک دست خود مشغول شستن لباس هایش هست، شهید «سبزخدا دریکوند» – که در آن موقع فرمانده گردان انبیاء(علیهم السلام) بود- از راه می رسد و او را در آن حال می بیند. با او سلام و احوالپرسی می کند. وضعیت او را جویا می شود. سپس لباسها را از او گرفته و می شوید و برایش پهن می کند. سرباز وظیفه از اطرافیان سؤال می کند این آقا کیست؟ می گویند این فرمانده گردان است. متعجب می شود. سراسیمه به سنگر فرماندهی می رود و اجازه ی ملاقات می خواهد. پس از ورود و عذرخواهی، فرمانده گردان چنان برخورد شایسته ای با او می کند که او را شیفته خود می سازد. پس از آن ماجرا، سرباز مذکور «سبزخدا دریکوند» را الگوی خود قرار می دهد و از او می خواهد فردی را معرفی نمایند تا به وی احکام شرعی و دستورات اسلامی را بیاموزد.
منبع: «ستاره های به خون خفتهی لرستان»، فصل دوم، نویسنده: حجت شریفی. «غیرت و غربت (خاطرات رزمندگان لشکر 57 حضرت ابوالفضل(ع))»، نویسنده: وحید کرماللهی ص131، نشر: خرم آباد: اردی بهشت جانان، 1388.